تبليغاتX
من لال
“Homesick”

 

با چمدان هایی که به خانه نمی روند

از خیابان بر می گردم

با جدول های روز

جدول های شب

در هیچ خانه ای نمی نشینم

بگذرم دامن کشان

 

ای یار،

ای خراب تر از من!

در خانه های له شده از اندوه

بنویس رنگ مرا در روز

در شب

تا خانه ی سیاه رنگ ببازد

ای مرغابی در خانه ی برکه،

مهتاب در خانه ی ماه،

بوسه در خانه ی لبانم

انقدر خوبی و من

به خانه بر نمی گردم.

 

من بیمار غربتی هستم

که به تمام زبان های زنده ی دنیا

حرف مرا نفهمید

حتی زبان لَخت و مرده ای

که از گوشه ی دهانم آویزان بود

در آستانه ی چمدان هایم

پا به کوچه می گذارم

کوچه  در خانه ی خیابان

خیابان در خانه ی شلوغ شهر

خیابان خانگی ام را بقچه پیچ

در انزوای چمدانم پنهان می کنم

آنگاه تنها امنیت من در آن است

آنگاه که از تقاطع می گذرم افقی ام

آنگاه که از پل هوایی می ریزم مرا

عمودی بنویس.

===

در خانه ی نوستالژیا

سیگارکردن جهان

حالا میان دود کردن یا نکردنش

تنها هوس من ایستاده است.

 

شهریور87

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 10:1 توسط سیما بازیار |