تبليغاتX
من لال - "فرهنگ لغت"
 

آدم به حرف کشته و مرده ست

ما زنده از گلایه که نشخوارمان

این است شکل رنجوری از کلمات

 

علاف!

از پنجره به بیرون نگاه کن

آیا نباید من آن زن محوی باشم

که در جیبهای روپوشش هر روز

از سر کار زناشویی می آورد

و زندگی آنقدر خانوادگیست

که عکسش هرگز از آلبوم پیش تر نخواهد رفت

عکسی که به آینه نگاه می کنم

به هم ریخته از چهره ی ریخته ام

از ریخت ریخته

افتاده بر دستانم خرده شکسته هایی از صورت

 

نقاش!

آیا مرا که لبِ لب پریده ای دارم،

می توان جا زد جای باسمه ای از مونالیزا،

خبر کوچکی درحراج روزانه

مرا که از روزنامه تنها روزم

آگهی های دعوت به همکاری

و از باقی روز تنها شب

حیوان شب زیستی که از تلألو چشمانش

چند کرورتخت خواب روشن می شود

راستی چند کرور؟

...

مؤلف،نویسنده،کلاش،حراف...صحاف!

بیا مرا جلد کن و در طاقچه بگذار

فردا،

از راه مخفی عطف می زنم بیرون.

 

17شهریور87

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 11:22 توسط سیما بازیار |