پاييز در مجاورت من بود
با لبان متورم از كبود
مست در نهايت پياله هايي كه مي توانست
آنقدر خسته ي بي مرگ رو به قبله
پاييز از مجاورت من رد شد
همروح
همتن
اي كلمه ي عجيب!
با آن چه در مجاورت من بود
(آيا هست، خواهد بود)
جايي براي مجاورتت مي ماند؟
از جوجه هايي كه آخر پاييزند
بپرس
پاييز مست من ، به خانه بر نخواهد گشت؟
دلتنگ تر شبيه پنجره اي
به خانه باز مي شوم و نيست
آيا كجاي من
تو چگونه ي من
بودنت چرا مي تواند باشد؟
جايت خاليت
در تنهايي، افسردگي، زرد،بي برگ، لخت، زديم
به يادي كه نوستالژيك بود
بانگ نوشانوش
ماه آذر بود.
دی ماه ۸۷