تبليغاتX
من لال - "مرگ منتشر"
 در خون شهر غرقه شدیم

غم هایمان زیادترند از هم

پنهان نشو صبور من،

   بت سنگی!

این درد های پنهان در زخم استخوان،

این تخم آزادی،شکسته در شکاف گلو،

این بغض،جذام حنجره ام خواهد شد...

 

گلی از گریبانم، معجزه گر به تو رو کرده است

نیلوفر کبودی

از تن کمبودم،تهی از خون

بر فصل آب سینه ام پخش خواهد شد

از شفافیت رگ هایم چنان بگذر

 که از دالان های بلوری صبح،

از گیسوان خواب زده ام چنان

که از سایه ی درختان تو در تو،

 

من حالی روانم

در خون شهر،سرریز از شعور خیابان،

در فاضلاب ها روزی،هم را نجات خواهم داد

 

بیا و میتت را بردار

در بازوان سنگی ات

انقدر صبر کن که برخیزد.

 

                            تیرماه 88

-----------------------------------------------------------

"تحشیه نویسی بر متنی لاموجود"

 

نوشتن در حاشیه یا از حاشیه یا بر حاشیه،فرقی نمی کند.این حاشیه بر متنی است که نیست،بر زندگی،که در گذر است...این روزها عجیب دل بسته ام به حال،حال گرفته ای که از هر طرف خبرهای بدی می آورد.زندگی خوش نیست.درد دارد.اما ما هم قرص و دواهای خودمان را داریم(خواب،عشق،سفر،...)این روزها نمی شود سیاسی نبود.نمی شود چشم بست به این اوضاعی که همه را،آگاه یا نا آگاه،در موج خود غرق کرده است....از خون،از مرگ،از این کشته ها دلم بی حد می گیرد.حق ما این نیست.سهم ما این نیست.این را گفتم من باب غصه هایی که این اواخر بدجور روی دلم مانده بود و نشخوار آدمی هم که حرف است...هر چند این تمام این همه نیست...

این نوشته ی کوچک حال من بود.شاید بیشتر از حالم بنویسم هر بار.بی دلیل میلم کشیده سمت حرافی.گوش هم که بسیار است،شکر.البته در توان شنیدن مورد تردید!این روزها به این فکر می کنم...

 

"مگر نمی بینی که درد همگانی شده،طبیبان بیمار و خلق در معرض نابودی اند."

غزالی

 -----------------------------------------------------------------------------

پس از تحریر:

لطفاً برگردید و شعر را از اول بخوانید.این حواشی حواس شما را هم پرت کرده است.

 

+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 11:44 توسط سیما بازیار |